Wednesday, October 22, 2008

Robert Creeley



Bob and Will Creeley, Maine

____________

رابرت کریلی


مردی را که می شناسم



همان طور که به رفیقم گفتم، ه
خب من همیشه حرف می زنم
جان ـ من
گفتم ، بی چاره اصلا اسمش این نیست
تاریکی دل و روده مان را هم گرفت
و کاری از دستمان ساخته نیست
شاید هم
می توانیم و چرا که نه ، یک ماشین لعنتی گُنده بگیریم
آقا رانندگی کن ،او گفت، به خاطر مسیح ! دور و برت را بپا

_________


I KNOW A MAN

As I sd to my
friend, because I am
always talking, — John, I

sd, which was not his
name, the darkness sur-
rounds us, what

can we do against
it, or else, shall we &
why not, buy a goddamn big car,

drive, he sd, for
christ’s sake, look
out where yr going.

_____________

Saturday, September 27, 2008

Theodore Roethke



Theodore Roethke

Farsi : Yashar A. Sarami
_____________

تئودور رِتکه


بیداری



برای خواب بیدار می‌شوم و قدم زنان خیلی آرام
به سر می‌رسانم سرنوشتم را ، با همین سرِ دیگر نترس
با این رفتن یاد می‌گیرم کجا را ، آنجا که باید بروم .ه

ما با همین حس‌ها می‌اندیشیم ، چه چیزی هست برای دانستن ؟ه
گوش بده!ه
صدای بودن خودم ! می‌شنوم ! می رقصد از این گوش تا آن گوش
بیدار می شوم برای خواب و خیلی آرام قدم زنان

از آنها که خیلی تنگ دوروبرم بودند تو کدام یکیشی ؟ه
آفرین به آغاز، آنجا چه نرم ، چه نازک قدم خواهم زد
و کجا را یاد خواهم گرفت با همین رفتن ، به آنجا که خواهم رفت .ه

نور درخت را فرا می‌گیرد ولی چه کسی می تواند بگوید چگونه
کرم خاکی از پله‌های باد بالا می‌رود
من بیدار می‌شوم بخوابم و خیلی آهسته قدم زنان

طبیعتِ بزرگ هزار و یک کار دیگر دارد
برای تو
برای من ،ه
پس این هوای زندگی بخش را تنفس کن
این هوای عاشقانه را
با رفتن یاد بگیر کجا را، آنجا که خواهی رفت ؟ه

این لرز مرا سرحال نگه می‌دارد، این را باید دیگر بدانم
افتادنی خواهد افتاد. همیشه . همینجا همین همین نزدیکی‌ها
بیدار می‌شوم بخوابم و قدم زنان آرام
با رفتن یاد می‌گیرم آنجا را ، به کجا می‌روم را

______________

Thursday, September 18, 2008

Cesare Pavese



Verrà la morte e avrà i tuoi occhi

Cesare Pavese
___________________

چزاره پاوزه

مرگ خوآهد آمد با چشم‌های تو



خواهد آمد مرگ با چشم‌های تو
همین مرگ
که از کله ی سحر تا دسته‌ی شب
ما را همراهی می‌کند
کر و بی‌خواب ، ه
مثل یک پشیمانی کهنه یا ادایی کودن
چشم‌های تو حرف مفتی خواهند بود
گریه‌ای ساکت
سکوتی که هر صبح می بینی‌اش
وقتی
تنهای تنها
طرف آینه نزدیک می‌شوی
آه ای امید ارجمند
آن روز ما هم خواهیم دانست
که همه همه همه زندگی تویی
هیچ و هرگز هم .ه


برای هر کسی مرگ قیافتی دارد
مرگ
با چشم‌های تو
خواهد آمد. ه
مثل زدودن لکه‌ای
همین گونه که آینه نشان می‌دهد
صورت مرده دوباره پیدا می‌شود
انگار که به صدای لب های خاموش گوش می‌دهد
ما هم در گرداب فرو خواهیم رفت
ساکت و خاموش ! ه


______


Verrà la morte e avrà i tuoi occhi


Cesare Pavese


Verrà la morte e avrà i tuoi occhi
questa morte che ci accompagna
dal mattino alla sera, insonne,
sorda, come un vecchio rimorso
o un vizio assurdo. I tuoi occhi
saranno una vana parola,
un grido taciuto, un silenzio.
Così li vedi ogni mattina
quando su te sola ti pieghi
nello specchio. O cara speranza,
quel giorno sapremo anche noi
che sei la vita e sei il nulla
Per tutti la morte ha uno sguardo.
Verrà la morte e avrà i tuoi occhi.
Sarà come smettere un vizio,
come vedere nello specchio
riemergere un viso morto,
come ascoltare un labbro chiuso.
Scenderemo nel gorgo muti.

_____________

Thursday, September 11, 2008

Frank O'Hara



Frank O'Hara; Southampton, Long Island; 1962
Photograph by John Gruen
_________________


Farsi: Yashar A. Sarami

شعر ( لآنا تورنر افتاد ) ه





افتاد
لآنا تورنر افتاد
داشتم رانندگی‌ می کردم و نا گهان
باران زد و برف
تو گفتی تگرگ بود
ولی تگرگ این طوری مثل بامبول سفت می زند به سرت
نه
برف بود و باران که می بارید
عجله داشتم که زود به محل قرار برسم و تو را ببینم
ولی ترافیک داشت عین آسمان ادا در می آورد
که منِ بی خبر یک دفعه چشمم به تیتر اخبار افتاد
لآنا تورنر افتاد
در هالیوود اثری از برف نبود
در کالیفرنیا باران نمی‌بارید
من
اصلا
کار و خوره‌ام این است که در میهمانی‌ها باشم
و خیلی هم بچه وحشی و خفن
ولی راستش
هیچوقت نیافتادم
اوه
عاشقتیم لآنا تورنر بلند شوو .ه




_____________

Tuesday, August 26, 2008

Pablo Neruda




Libro de Las Preguntas

Pablo Neruda

__________________________



پابلو نرودا


کتاب پُرسش ها

3



به من بگو ، بگو لطفا
این گل رُز برهنه است یا همین یک پیراهن را دارد ؟ ه

این درخت ها
این ریشه های شاهانه ی شکوهمندشان را
آخر برای چه در خاک پنهان می کنند ؟ ه

کی ؟ه
چه کسی
صدای پشیمانی
ماشین دزدها
را
می شنود ؟ ه


در این دنیا
غمگین تر از این قطارِ زیر باران
بگو
چیز
دیگری هم مگر وجود دارد ؟ ه





Libro de Las Preguntas

III


Dime, la rosa está desnuda

O sólo tiene ese vestido?

Por qué los árboles esconden

El esplendor de sus raíces?

Quién oye los remordimientos

Del automóvil criminal?

Hay algo más triste en el mundo

Que un tren inmóvil en la lluvia?


_________

Saturday, July 19, 2008

Billy Collins



Litany

Farsi:Yashar Ahad Sarami


Foto: RosMayo
__________________

بیلی کالینز

دعای شامگاهی




تو نانی و چاقو
گیلاس بلوری و شرابی تو
شبنمی تو روی چمنزار سپیده ی صبح
چرخِ سوزانِ خورشید
روبند سفید نان پزی
و پرواز ناگهانیِ پرنده های مرداب

نه نگو، تو باد وزان باغ نیستی
زرد آلو های روی میز
یا قمار خانه
و البته تو حتی این هوای عطرِ کاجی هم که نه ، نیستی
اصلا امکان ندارد که تو این هوای کاج عطری باشی

حالا اگر بگویی که بله ماهی زیر ُپلم ، خب یک چیزی، ممکن است
یا کبوتری روی سر ژنرال
ولی مثلا مزرعه آفتابگردان در یک غروب باشی !!! نه دیگر ، نیستی .ه

اگر یک نگاه سریع به آینه بیندازی
دستت می اید که نه پوتین های آن گوشه هستی
و صد البته نه آن قایقی که آنجا در قایق خانه دارد خُرخُر می کند

شاید برایت جالب باشد که بدانی
یعنی در باره ی این چیزهای تجسمی دنیا که حرفش را می زنیم
خود من مثلا صدای چکه چکه های بارانم روی سقف

یک زمانی برای خودم ستاره ی دنباله دار هم بوده ام
روزنامه ی تا خورده یِ معلق توی کوچه
و سبد پر از بلوط روی میز آشپزخانه

ماهِ حوالیِ درخت ها هم هستم
فنجان آن زن پیر هم ، آفرین درست حدس زدی
حالا دلت شور نزند، نه نانم من و نه چاقو

هنوز که هنوز است تو هم چاقویی هم نان
تو اصلا همیشه نان و چاقو خواهی بود
بله، حتی آن گیلاس بلوری و شراب هم که اوهوم. ه



___________________






Friday, July 18, 2008

Kay Ryan,named Poet Laureate




کِی رایان ملک الشعرای آمریکایی ، شاعری که در کالیفرنیا زندگی می کند و مشهور و مشعور به شعرهای خیلی شخصی و خصوصی ست.ه



Transcript

I wrote this—well, I'm sure that I was thinking that I had made a lot of very stupid decisions in my life and that I was now suffering the consequences of them having all piled up and come home. This was a very personal poem, I'm sure, when I wrote it, although I like to write personal poems in such a way that nobody has to know that.

"The chickens are circling and blotting out the day." Now that's a really funny thing to say. You know, somebody has written me a letter and told me: "I love your poem 'Home to Roost' but you should know we raise chickens, and you need to know chickens don't really fly."

Home to Roost

The chickens
are circling and
blotting out the
day. The sun is
bright, but the
chickens are in
the way. Yes,
the sky is dark
with chickens,
dense with them.
They turn and
then they turn
again. These
are the chickens
you let loose
one at a time
and small—
various breeds.
Now they have
come home
to roost—all
the same kind
at the same speed.

Carol and I were reading the paper on Sunday morning in bed, and Carol is reading the funnies, and she says in this stricken or awed or something tone, she says: "Kay, read this out loud" and she passes me the funnies. I start reading this cartoon and it is Boondocks and in it, the little brother, who wants to get his bit of the action now and is complaining is smacked down by his big brother, Huey, who uses my poem "Patience" in this cartoon. It was just astonishing. He says: "You know, a poet named Kay Ryan once said, 'Who would have guessed it possible that waiting is sustainable—a place with its own harvests. Or that in time's fullness the diamonds of patience couldn't be distinguished from the genuine in brilliance or hardness.' What do you think that means?" Huey asks Riley. Riley answers: "It means you're a nerd and poetry is stupid."




From The Poet's View: Intimate Profiles of Five Major American Poets. Copyright © 2008 by the Academy of American Poets.

_____________________